نمی دانم که آیا اصولا واکنش نشان دادن به این قبیل صحبت
هایی که نشان از حقارت افراد می دهد که نمی توانند مطلبی علمی در نقد نظرات یک
عالم مسلم و مبرز حوزوی پیرامون فلسفه ی سیاست بدهند – که البته این به دلیل عدم
صلاحیت علمی شان می باشد - تا جایی که
کارشان به فحاشی می کشد ، کار درستی است یا نه .
آیا اصلا با این جو فی نفسه خوبی که در دفاع از ساحت علما
در سطح وبلاگ نویسان و نیروهای سیاسی به وجود آمده و پایش هم به یکی دو تا از
وبلاگ های کازرونی هم کشیده شده و صد البته حتی نقدهای علمی را هم بر سخنان و
مواضع واضح البطلان – از لحاظ علم دینی – را هم بر نمی تابند و بر حفظ جایگاه مقدس
علمای دین تاکید می نمایند لزومی دارد که من بخواهم چیزی بنویسم و یا استدلالی کنم
یا خیر ؟ به نظرم می آید که باید تا کنون این عزیزان فحاشان به علمای مبرز و
فیلسوفان عالی قدر و مجتهدین مسلم و تا حدودی توهین کننده به تایید کنندگان ایشان
را تکه تکه کرده باشند و قطعا این کار را کرده اند و یا خواهند کرد و اگر تا کنون
نکرده اند حتما متنی در این رابطه ندیده اند و الا نمی شود که آدم برخی را حتی تا
مرجعیت بالا ببرد و برخی دیگر که مراتب علم و فضل شان زبان زد خاص و عام است – و
بیشتر به دلیل استقلال فکری و عدم تاثیرپذیری و دایره ی وسیع تاثیرگذاری شان است
که مورد فحاشی قرار می گیرند – را بی خیال شود .
سخن از فحاشی بی دلیل و بی مورد جناب آقای محتشمی است به
ساحت حضرت آیت الله علامه محمد تقی مصباح یزدی ( حفظه الله تعالی ) . ایشان در
مناسبت رحلت امام در اصفهان روند چندین باره ی توهین های خود را تکرار کرده و با
وقاحت تمام می گوید : « هيچ تفاوتي بين فرقه مصباحيه و طالبان و جاهلان
صدر اسلام وجود ندارد.... متأسفانه امروز افرادي که مسائل اوليه اسلام را درک
نکردهاند، ايدئولوگ يک جريان تندرو شدهاند و هيچ تفاوتي بين فرقه مصباحيه و
طالبان و جاهلان صدر اسلام وجود ندارد و افرادي که هيچ اهميتي براي مردم، ملت
ايران و جواناني که به عنوان يک رکن از ارکان انقلاب براي امام مطرح بودند قائل
نيستند، از افکار امام پيروي نميکنند. جريان مصباحيه
حتي يک روز هم به جبهه نرفت و چگونه است که امروز داعيهدار آن شده است و در
پايگاههاي بسيج حضور مييابد. مصباح يزدي هيچ مسئوليتي در دوران امام نداشت و
امام هرگز تفکر او را قبول نداشت. از سال 44 در تمام اعلاميههايي که علما و
روحانيون قم و شهرستان ها امضا کردهاند حتي يک امضا از اين آقا ديده نميشود و چه
شد اين افراد اينگونه انقلابي شدند؟ شمايي که يک عمر خون به دل امام کرديد، شما
متحجران و شما مقدسنماها که وقتي ديديد امام سر بر زمين گذاشت برخاستيد... آيا
اينان همان مسلمانان بعد از فتح مکه نيستند که آمدند و خاندان پيامبر را خانهنشين
کردند؟ آيا مثل اينان مثل خوارج نيست که تفکر همه را به غير از تفکر خود تکفير ميکنند
و امروز شخصيتهاي انقلاب توسط همين افراد تکفير ميشوند. »
آنان
که دستی در پیگیری این قبیل مسایل دارند می دانند که آغاز حملاتی از این دست به
حضرت ایشان از شروع خطبه های قبل از نماز جمعه ی ایشان در دانشگاه تهران بود که در
آن جا به طرح مباحثی از قبیل « نظریه ی سیاسی اسلام ، جایگاه سیاست در دین ، آزادی
در اسلام ، تبیین ساختار و شکل حکومت ،
بررسی جایگاه قوانین در نظام دینی ، ملاک اعتبار قانون ، اسلام و دموکراسی کالبد
شکافی بحث شونت کاوشی در نظریه ی نسبی نگاری ارزش ها و گزاره های دینی و .... » می
پرداختند و آنان که خود را مخاطب این مباحث می دانستند و تا حدودی رشته هایشان را
در حال پنبه شدن می دیدند از میان این همه مباحث علمی و مستندل - که شرح آن را می توانید در کتاب نظریه ی
سیاسی اسلام ، محمد تقی مصباح یزدی ، 2 جلد مشاهده نمایید - به مبحث خشونت در
اسلام و تساهل و تسامح نظری انتقادی انداخته با بنگاه های خبرپراکنی خود که به
تعبیر مقام معظم رهبری به پایگاه های دشمن بدل شده بودند ایشان را مورد هجمه ی خود
قرار دادند و فردی از ایشان هم ضمن ارایه ی مباحثی در نقد این نظریه حضرت استاد را
به مناظره طلبیدند که مورد موافقت قرار گرفت و با این که حجه الاسلام حجتی کرمانی
در ابتدا از قبول پیشنهاد پخش زنده ی این مناظره ابا داشت – مناظره ی آیت
الله مصباح یزدی و حجه الاسلام حجتی کرمانی ، صص 11و 12 ، انتشارات سروش - ولی در نهایت به زحمت
توافق حاصل شد و آنان که بودند و دیدند ، یادشان می آید کهچه بر سر نظریات مخالفین
ایشان آمد و از عصبانیت ها و فریاد زدن های طرف مقابل ایشان تصاویری به یادماندنی
در اذهان خود دارند و لذاست که با یادآوری این قبیل صحنه ها انسان بهچرایی عدم
مواجهه ی رو در رو با ایشان و طرح مباحث نظری در بین مردم
کوچه و بازار پی می برد .
بی
شک آن چه سبب ادامه ی این برخورد های ناشایست و به دور از ادب در این ایام شده است
به انتخابات 3 تیر ماه بر می گردد که به راستی وزن کشی گروه های سیاسی بود در آن
فضای ملتهب و متنوع انتخابات و حمایت ضمنی ایشان و طلاب طرفدار ایشان از کاندیدای
پیروز انتخابات چرا که اینان بر این باورند که برای تخریب رییس جمهور باید عقبه ی
فکری او را – به فرض صحت این امر – تخریب نمود و لذاست که این گونه بی محابا به
پیش می رانند .
اما
از هر چه بگذریم بررسی برخی از توهین های جناب محتشمی در رابطه با ایشان شیرین تر
است . ایشان از مراتب فضل و علم حضرت علامه این گونه یاد می کنند : « متأسفانه
امروز افرادي که مسائل اوليه اسلام را درک نکردهاند، ايدئولوگ يک جريان تندرو شدهاند
» و این در حالی است که جملات نغز و بی سابقه ای از سوی عالمان و مراجع عظام تقلید
– که بررسی صلاحیت علمی و دادن مجوز اجتهاد از وظایف ایشان است – در بزرگداشت
شخصیت علمی ایشان داریم که برای نمونه چندین و چند تعبیر مهم مقام معظم رهبری را
به خدمت دوستان عرضه می کنیم : « بنده نزديك به چهل سال است
كه جناب آقاى مصباح را مى شناسم و به ايشان به عنوان، يك فقيه، فيلسوف، متفكر و
صاحب نظر در مسايل اساسى اسلام ارادت دارم.
اگر خداى متعال به نسل كنونى ما، اين توفيق را
نداد كه از شخصيت هايى مانند علامه طباطبائى و شهيد مطهرى استفاده كند، اما به لطف
خدا اين شخصيت عزيز و عظيم القدر، خلاء آن عزيزان را در زمان ما پر كرده است.
من خدا را شكر و حمد مى كنم كه نسل جوان ما در
سراسر كشور به ايشان (آيت الله مصباح يزدى) شديداً علاقمند و قدردان است.
به نظر من يكى از چيزهايى كه مى تواند خيلى كمك
كند به اين قضيه، اين است كه از كتابهاى شهيد مطهرى، از معارفى كه امروز بزرگانى
بحمدالله هستند؛ از قبيل آقاى مصباح و ديگران كه واقعاً مبانى فكرى اسلامى دست اين
هاست؛ از اين ها استفاده كنند. حتى مى شود اين ها را ساده كرد. شما مى توانيد اين
كار را بكنيد »
البته این که جایگاه علمی جناب محتشمی در میان حوزویان تا
چه اندازه می باشد سوالی است که حداقل حقیر برای آن جوابی نیافته ام .
در ادامه ایشان در رابطه با سوابق مبارزاتی ایشان می گوید :
« از سال 44
در تمام اعلاميههايي که علما و روحانيون قم و شهرستان ها امضا کردهاند حتي يک
امضا از اين آقا ديده نميشود و چه شد اين افراد اينگونه انقلابي شدند؟ شمايي که
يک عمر خون به دل امام کرديد، شما متحجران و شما مقدسنماها که وقتي ديديد امام سر
بر زمين گذاشت برخاستيد » در گذر از این که جناب محتشمی از حدودآن همه نامه و بیانیه ی مهم در حمایت از امام فقط 4 نامه ی آن را امضاء نموه است باید به این نکته
توجه داشت که حضرت علامه در انتهای 18 نامه و بیانیه را امضاء نموده اند که 7 مورد
آن مربوط به پس از سال 42 ی باشد - دوره ی 5 جلدی اسناد انقلاب
اسلامی
- و بی شک د ر این زمینه نیز صلاحیت اظهار
نظر ندارند و این ها همه را در کنار « مشارکت در راه
اندازی جامعه ی مدرسین به همراه 11 تن از فضلای آن زمان و مرجع تقلید و علمای حال
حوزه های علمیه و نگارش اساس نامه ی آن با قلم خویش ، راه اندازی گروه ولایت ،
مدیریت نشریه های به شدت انقلابی بعثت و انتقام ، عضویت در هیات مدیریه ی مدرسه ی
حقانی به همراه شهید بهشتی و شهید قدوسی و دیگر از علمای حوزه که یکی از پایگاه
های انقلابی بوده است و چندین و چند مورد دیگر » را می توان از فعالیت های انقلابی ایشان نام برد .
در
هر حال این اندکی از شخصیت بزرگ و فرهیخته ی حضرت ایشان است که دوستان وبلاگ نویس
و کاربران محترم را جهت کسب اطلاعات جامع تر به مطالعه ی کتاب « مصباح دوستان » اثر نویسنده ی توانمند کازرونی دعوت
می کنم .
آن روزها که نه دولت نهمی در کار بود و نه سفرهای استانی ای و شکاف میان مردم – به عنوان مقبولیت بخش و اعتبار دهنده ی به مسوولین - روز به روز در حال گسترش و عمیق تر شدن بود ومسوولین، در پی رتق و فتق امور !!!! و دوری از شنیدن مشکلات فراوان ملت عزیز ایران با این استدلال که " مقام عالی رتبه را چه به درگیری با جزییات چه اگر این گونه شود ذهن کل نگر و مصلحت اندیش و برنامه ریز مدیر و وزیر را تحت تاثیر قرار داده و نمی تواند به درستی و به دور از احساسات به برنامه ریزی برای رشد و تعالی !! کشور بپردازد و اصولا مسوولین رده های پاین تر را گذاشته اند برای همین و ما نیز با مشکلات اصلی را از طریق گزارشات رصد نمده در صدد حل آن خواهیم بود " و لذا بود که له شدن بخشی از مردم را زیر چرخ های بی رحم توسعه لابدی و لازمه ی رشد و تعالی !! جامعه می دانستند این مقام معظم رهبری ( مدظله ) بود که به درستی خلا موجود در فضای مدیریتی کشور را شناخته و درصدد رفع آن با ایده ی سفرهای استانی بودند و هر از چندگاهی با انتخاب استانی و عزیمت به آن جا این سیل نامه ها و مشکلات فراوان ودرخواست های بسیار مردم و مسوولان محلی بود که در جهت رفع مشکلات و نیازهای واقعی خود از ایشان طلب یاری می نمودند و از آن جا که در این سفرها بودند وزیرانی که ایشان را همراهی می کردند و در ابتدای سال هم بودجه ی قابل توجهی برای سفرهای حضرتشان پیش بینی می شد خود مرهمی بود بر زخم های چندین ساله ی مردم رنج کشیده ی اقصی نقاط کشور...
برای مطالعه ی ادامه ی مطلب بر روی آدرس زیر کلیک کنید :
http://salmancity.blogfa.com/post-674.aspx
« گريه ها و ضجه ها براي اهل بيت(ع) داري ثواب است و اين علم ها ارزش معنوي ندارند و شعارهاي اتحاد ملي و انسجام اسلامي بايد پيشاپيش هيات هاي مذهبي قرار گيرد... علم ها بايد از هيات هاي مذهبي برداشته شود. » آن گاه که حضرت آیت الله جوادی آملی " حفظه الله " به رسم چند ساله در واپسین خطبه ی ماه ذی الحجه ی خویش به آسیب شناسی عزاداری ها می پرداخت و برای چندمین سال به مذمت همراه نمودن « علم » ها در عزاداری ها توسط هیئات مشغول بود ، شاید کمتر کسی فکر می نمود که چندی بعد فرمانده ی نیروی انتظامی تهران بزرگ در ادامه ی سلسله فعالیت های فرهنگی زیرمجموعه ی خویش این بار از برخورد با هیئاتی که « علم » حمل می نمایند خبر دهد و این برنامه را در امتداد حرکت سال های گذشته ی نیروی مطبوع خویش در جمع آوری تمثال های ائمه ی معصومین از هیئات قرار دهد و این گونه بیان دارد که « بهتراست اصالت هرهیئت مذهبی به شهدا و بسیاری از مسائل فرهنگی آن هیئت باشد و نه علم و علم کشی .» . البته این حرکت دور از انتظار نمی نمود چرا که اگر در فعالیت های اخیر این نیرو کمی دقت می شد، لاجرم می توان این قبیل حرکات شایسته و بایسته را در امتداد طرح های مبارزه با اراذل و اوباش و مبارزه با بدحجابی در راستای ارتقای امنیت اجتماعی و تصحیح رویکردهای جامعه دانست چه اگر آن دو طرح در پی اصلاح کژ روی ها در قشری خاص و با پایگاه اجتماعی ویژه ای در تحلیل های جامعه شناختی و هویت سنجی بودند ، این دو طرح نیز در پی اصلاح همان در قشری دیگر و با پایگاه اجتماعی دیگری بودند که بی شک اهمیت این آسیب ها از عکس العمل های بزرگانی چون مراجع عظام تقلید و علمای گرانقدر حوزه های علمیه فهمیده می شد .
از دیگر سو سخن از آفات عزاداری مدت هاست که نقل جوامع علمی و محافل روشنفکری کشور است و هر ساله در این ایام هر کس به فراخور حال و جایگاه و البته رسالت خویش در این باب داد سخن سر داده و گاه سخن آن چنان در این وادی به حاشیه کشیده می شود که منجر به اظهارنظرهایی فاقد وجهه و جایگاه تخصصی نیز می گردد و لذاست که بی شک گوش مردم و هیئات از این قبیل سخنان آکنده و تا حدودی به مطالبه ای عمومی تبدیل گشته است که اگر این باشد لاجرم بحث برخورد با موارد مذکور نیز از این قاعده مستثنی نخواهد بود . لکن مراد و مقصود نگارنده از این سطور آن است که به واقع نهادهای مسوول که دغدغه ی اصلاح عزاداری سالار شهیدان را هر ساله فریاد می کشند تا چه اندازه در این راه به وظایف ذاتی خود با توجه به منع قانونی این قبیل رفتارها و توانایی استفاده از قوه ی قهریه در این راستا عمل نموده اند؟
گذاری در ایام بزرگوار و محترم محرم در اطراف و اکناف شهرستان و دقت در نشانه های عزاداری هیئات این واقعیت تاسف بار را نشان می دهد که گویا نه تنها اراده ای در این راستا وجود ندارد بلکه حتی از پس ممنوعیت این قبیل نشانه ها سال به سال به تعداد آن ها و بر مبالغ تحمیل شده بر هیئات عزاداری به سبب تهیه ی علم های گران قیمت تر و تمثال های بزرگ تر افزوده گردیده و نه نیروی محترم انتظامی شهرستان اقدامی در این باره انجام می دهد – همان طور که در دو آسیب قبل اقدام قابل توجهی انجام نداد – و نه حتی شورای هیئات عزاداری مستقر در سازمان تبلیغات اسلامی تمهیدی در راستای بصیرت بخشی به مسوولان هیئات انجام می دهند و لذاست که نتیجه همان خواهد شد که در چند سطر قبل توضیح داده شد و این گونه است که طرح های بسیار صحیح با پشتوانه های دینی بسیار گران قدر به سبب ملاحظات ناچیز و فرومایه از سوی افرادی با ذهنیت ها و داشته هایی به مراتب ناچیز در مقابل بزرگان مذکور نادیده انگاشته شده ، در نطفه خفه می شوند و این ها همه در حالی است که هنوز سخن ها و افاضات بسیاری در رابطه با انحراف های عزاداری و راه های مقابله با آن به گوش می رسد .
« در دور دوم سفرهای استانی پاکت هایی را به استانداران می دهیم که در آن نام مدیرانی است که باید برکنار شوند .... استانداران نماینده ی اجرایی دولت در سطح استان ها هستند و موظف به اجرای برنامه های دولت » آن گاه که رییس جمهور این سخنان را در میان استانداران بیان می نمود همه ی آنان به نیکی می دانستند که پس از انجام دومین مرحله ی خانه تکانی دولت ، چندین تن از همکاران آنان دیگر در میان آنان نیستند و این بار در سومین مرحله نوبت به مدیران رده های پایین تر رسیده است تا بعد از بررسی عملکرد آنان و عدم تطبیق با معیارهای دولت ، رفتنی ها را آماده ی روانه شدن به جایی دیگر نمایند .
بی شک دو سال و اندی فرصت از برای نشان دادن میزان کاربرد مدیران ، مهلت اندکی نبوده است که البته با توجه به دعوت همگانی دولت از مدیران برای اثبات شایستگی های خویش در ماراتن نفس گیر سفرهای استانی و پیگیری و اجرایی نمودن آن مصوبات درستی این امر بیش از پیش روشن می گردد که این مهم البته نه برای بررسی مسوولین رده بالا که در رابطه با مسوولین و مدیران میانی که بیشترین تعامل را با مردم دارند بیش از دیگر رده های مدیریتی دولت معقول و ضروری می نمایاند .
و اما کازرون را هم نباید جزیره ای جدا افتاده و متروک از کشور به حساب آورد و از این قاعده مستثنی دانست . نگاهی به عملکرد مسوولین محترم شهرستان در جذب مصوبات بیش تر و رنگین تر برای شهرستان امری غیر قابل انکار است و این که امروز می شنویم حدود 80 درصد این مصوبات اجرایی شده اند شیرین تر ولی آیا این به تنهایی خود دلیلی بر تایید همه ی مدیران ادارات مختلف شهرستان بوده است ؟ بی شک در این باره نمی توان این گونه و بدون بررسی نظرات مردم و میزان کارکرد مدیران که منجر به میزان کارآمدی مدیران می گردد ، قضاوت نمود چرا که ممکن است برخی از پارامترهایی که در ارزیابی درست و علمی از فرآیند فعالیت های آنان نمی تواند مورد استفاده قرار گیرد ، دخیل در این امر شده منجر به مخدوش شدن اصل این حساب کشی و پاسخ خواهی صحیح گردد و لذاست که این امر نیاز به تحقیق و بررسی درست تری دارد که پر واضح است این ارزیابی بر عهده ی مسوولین ارشد شهرستان چون فرماندار و نماینده ی محترم می باشد .
در انتها باید باید این نکته را نیز متذکر شد که همان طور که نگاه حذفی مطلق و کینه توزانه به مسوولین مورد پسند نمی باشد ، عدم تعهد به وظایف و غربال نمودن مدیران شهرستان و برکناری نیروهای نالایق و حفظ آنان بر اساس معیارهای باطل نیز گناهی نابخشودنی خواهد بود چرا که بی شک این امر هم خواسته ی همه ی مردم است و هم بر اساس موازین شرعی کاری است ناپسندیده و مذموم که منجر به اتلاف سرمایه های ملی می شود . لذا بهتر است مسوولین مذکور نتیجه ی برسی های خود از میزان کارآیی مسوولین ادارات مختلف شهرستان را به اطلاع مردم رسانیده و حتی علاوه بر تنبیه و برکناری مسوولین نالایق ، مدیران موفق و فعال را تشویق نمایند .